شنبه ششم تیر 1388
آبین
آبین
دلگیر تر از همه بعد از ظهر جمعه ها
مفرح تر از تمامی صبح ها
سخت تر از همه چشم بستن ها و گذشتن ها
محکم تر از همه دلبستهگیها
گسستنی تر از همه عشق ها
شدید تر از هق هق فرهاد ها
آسان تر از همه آب خوردن ها
غم انگیزتر از همه جدائیها
پر افسوس تر از همه رفتن ها
پر امید تر از تمامی وصل ها
بی شکیب تر از همه نبودن ها
رنجور تر از همه خستگی ها
بی طاقت تر از همه دل ها
بی جان تر از تمامی مور ها
بی دل تر از همه شیرین ها
بی کس تر از هر چه من ها
گل آلود تر از همه آب ها
زلال تر از همه اشک ها
سفید تر از همه برف ها
سیاه تر از همه دروغ ها
آبی تر از همه آسمان ها
و
.... تر از همه کسانی که ادعای .... دارند.
می خواهمت !!!!!
پنجشنبه چهارم تیر 1388
ببخشید که - پرده اول
ببخشید که - پرده اول
ببخشید که اوضاع دلم خرابه
ببخشید که این روزا حال و روز خوبی ندارم
ببخشید که دلم بی قراره
ببخشید که بعضی وقتا حال خودمم ندارم چه برسه به ...
ببخشید که همیشه نمی خندم
ببخشید که وقتی نارحتم همه می فهمن !!!!!!!!!!!
ببخشید که زیادی احساسیم
ببخشید که شادی تو دلم دووم نداره
ببخشید که غم و غصه هام زیاده
ببخشید که زیادی بهش فکر می کنم
ببخشید که آروم و قرار ندارم
ببخشید که دیگه شاید ننویسم ببخشید که دیگه شاید شعرامو نذارم توی بلاگ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببخشید که از این دنیای لعنتی خسته شدم
ببخشید که زود پیر شدم !!!!!!!!!!!!
ببخشید که چشمام ابرین
ببخشید که دلم قاصدکی شده
ببخشید که دستام تو قفسن
ببخشید که پاهام نا ندارن
ببخشید که نفسام به شماره افتادن
ببخشید که قلبم تو انفرادیه
ببخشید که سرم سنگینه
ببخشید که سر سنگین نیستم !!!!!!!!!!!
ببخشید که سینم تنگ شده
ببخشید که دلم تنگ شده
ببخشید که زندگی به تنگ اوده
ببخشید که ..................
آقا ختم کلام
ببخشید که کفگیرم خورده ته دیگ .
ببخشید شایدم هیچ وقت نبخشید هیچ وقت !!!!!!!!!!!!!
پنجشنبه چهارم تیر 1388
نمی خوام بنویسم
هیچی ندارم بنویسم یا بهتر بگم حرف زیاده ، ولی نمی نویسم تا این روزها تو یادم بمونه چرا نمی نویسم !!!!!!
شنبه نهم خرداد 1388
رفیق بی کلک
رفیق بی کلک
گفتم: خستهام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) ::.
گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴)::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی)خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه(غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)یکشنبه سوم خرداد 1388
استاد یغما گر
دلنوشت های عماد! (چهار دهم )
هر چه دارم تو گرفتی ، همه را دادی به باد
چه کنم ؟ کی می رود نقش نگار من ز یاد
آنقدر غارت نمودی این دل بیچاره را
که تو را استاد یغما گر نهادست عماد !!!!
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
سخاوت
دلنوشت های عماد! (این بار بی پرده )
دمار از روزگار من در آوردی بگو حرف حسابت
مرا صد بار کشتی ، زنده کردی با نگاهت
عمادت را دگر ، یارای جنگیدن نیست ، آری !!!
بیا جانم بگیر و راحتم کن ، نما بر من سخاوت
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
تک بیتی
دلنوشت های عماد! ( پرده دوازدهم)
دلم به حال دلم سوخت ، بس که بی قراری کرد
دستپخت روزگار است این ، عماد را بهاری کرد !!
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
سنگ صبور
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
با آتشیان می گردی
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
دل خوش سیری چند 2
- زهره مار سلام ( کار هر روزمون شده سلام ، خدا حافظ = کدوم خدا ؟؟ تو اصلاً به خدا اعتقاد داری ؟ )
- ملالی نیست جز دوری تو !!!!!!!! هست ، زیاده ، اصلاً زندگیم با تو ملال انگیز شده !!!!
- چیه خوشت نمی یاد بقیشو نخون واسه خودم نوشتم !!!!!!!!!
- ما لامذهب ها چرا فکر میکنیم که حالا وقت زیاده ،هان اگه کل زندگیتو دور تند ببینی حالت به هم نمی خوره !
- چند ساعت خوردی ؟ - چند ساعت خوابیدی ؟ - چند ساعت توالت ؟ - چند ساعت خرید ؟ - چند ساعت ... ؟
- چند ساعت خدا ؟ - چند ساعت دین ؟- چند ساعت دل ؟ - چند ساعت عقل ؟ ( این عقل و دل هم که ما رو ... )
- دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
- تو که آخر گره رو وا می کنی پس چرا امروز و فردا می کنی؟
- تیر خلاصت و بزن دیگه من دلم قاصدکی شده ها ، نگی نگفتی ها ؟ آواره شده !!!!!!!
- همه رو بی تاب کردم ! عقل ، چشم ، قلب ، لب ، دست ، پا ، سر فقط یکی مونده اونم میاد ! دل !!!!!!
- آسمون ، رود ، پرستو ، برف ، کلاغ ، یوسف ، باران همه رسیدند جز دل !!!!!
- ماه ، دریا ، لانه ، کوه ، خونه ، زلیخا ، زمین همه رسیدند حتی جان !!!!
- دل نرسید ولی جان رسید ولی کاش زودتر می رسید جان به لب رسید !!!!
- دلم خیلی بهوونه گیر شده راضی به نابودیه همه چیه حتی خودش ،داره می ترکه اما نه از حسودی بلکه از ...
- ما رو ول نکن ، ما به دردت می خوریم ، پس چرا وعده الکی میدی ؟ مگه نگفتی دلت شکست میام کو ؟ کجایی ؟ ولی یه چیزم بگم ها یه کم بینایی دلم ضعیف شده عینک فروشی خوب سراغ داری ؟ آهای با توام ها خدا ؟ اصلاً حواست به منه یا نه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
- کافر هفت جد وآبادتونه ؟ نه کافر منم خیلی وقته کافر شدم !!!!!!
کافر دینم میکنی
گوشه نشینم میکنی
مثل همون خال سیاه ................. (دل خوش سیری چند 1 )
- انقد حواست به منه که همش فکر میکنم بی وفا شدی رفتی با بقیه زد وبند کردی میخوای یه کم حالمو بگیر هان ؟ جدی میگم ها ؟ آخه تو چرا اینقدر خوبی ؟
- به خدا ما خدای خوبی داریم خریت از ماست که بر ماست ...
- چی میخوای از جونم مثل خوره افتادی ته دلم ول کن هم نیستی بابا من آدم بشو نیستم چی میگی ؟ حالا بیا هی بگو .....
- چیه ناراحتی ؟ مگه خودت نگفتی "اشکو علیه" ، حالا ما اومدیم شکایت :
شاکی : عماد
متهم !!!!!!!!!!!!!!!!! : خدا
علت شکایت : زیادی خوب بودن خدا
شاکی بیاد ادله خودشو بگه :
به نام خدا !!!!!!!!!!!!!!!
نه اشتباه شد به نام ، به نام ، به نا ...... اه اصلاً ولش کن
من عماد بنده خدا !!!!!!!!!!!!! نه من بنده ، بنده ............. آقا اصلاً چی کار داری من کیم ببین چی میگم ؟
بگو :
آقا من میگم یه نفر چه قد مگه می تونه خوبی کنه هان؟ یه نفر چقدر میتونه چشم پوشی کنه این خدا دیگه شورشو در آورده از بس به ما حال داده !!!!!!!!!!! هی میگه بیا پیش ما ، ما میگیم نه بابا کار دارم نمی تونم بیام ، میگه کی وقت داری میگم ببینم چی میشه !!!!!!!!!!!1
آقا ما نماز ، روزمون رو هم از رو ترس می خونیم ( هیس ! یواشکی بگم کسی نفهمه ، من اصلاً حال نمی کنم با هاش چرا ؟ خوب معلومه چون آدم دوست داره طرف بعضی وقتا ضد حال هم بزنه دیگه این همش حال میده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! )
البته یه چی بگم نا گفته نمونه ها من ناشکری نمی کنم اما، اما ، اما .................. بابا چیه ؟ آره دارم بهوونه میگیرم ، من بههونه گیر شدم
من خدا میخوام ، من اونو میخوام ، من میخوام واسش بمیرم میگه نه ، میگه لیاقت نداری !!!!!!!!
من خدا رو میخوام خدایی که میدونم همین نزدیکی هاست شاید اصلاً همین الان صدامو میشنوه ، آره میشنوی ؟ با توام ها بازم که ...............
ای بابا بازم که حواست با منه ، شد ما یه دفعه صدات کنیم تو فوری نگی بله ؟
راستی خدا دل خوش سیری چند ؟ قیمت داری یا نه ؟
اینم درد و دل پیامبر :
«اللهم اليك اشكو ضعف قوتى، و قلة حيلتى و هوانى على الناس يا ارحم الراحمين، انت رب المستضعفين و انت ربى، الى من تكلنى، الى بعيد يتهجمنى، ام الى عدو ملكته امرى، ان لم يكن بك على غضب فلا ابالى و لكن عافيتك هى اوسع لى، اعوذ بنور وجهك الذى اشرقت له الظلمات و صلح عليه امر الدنيا و الآخرة من ان تنزل بى غضبك او يحل على سخطك، لك العتبى حتى ترضى و لا حول و لا قوة الا بك».
[پروردگارا من شكوه ناتوانى و بى پناهى خود و استهزاى مردم را نسبتبه خويش به درگاه تو مىآورم اى مهربانترين مهربانها!تو خداى ناتوانان و پروردگار منى، مرا در اين حال به دست كه مىسپارى؟به دستبيگانگانى كه با ترشرويى مرا برانند يا دشمنى كه سرنوشت مرا بدو سپردهاى! خداوندا!اگر تو بر من خشمناك نباشى باكى ندارم ولى عافيت تو بر من فراختر و گواراتر است. من به نور ذاتت كه همه تاريكيها را روشن كرده و كار دنيا و آخرت را اصلاح مىكند پناه مىبرم از اينكه خشم تو بر من فرود آيد يا سخط و غضبتبر من فرو ريزد، ملامت(يا بازخواست)حق توست تا آن گاه كه خوشنود شوى و نيرو و قدرتىجز به دست تو نيست.]

